عبد الجليل قزوينى رازى

369

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

و چون اين معارضات گفته آمد و اين جوابات برين وجوه ايراد افتاد شبهات زايل و باطل و مضمحلّ گشت . فصلى كه مهمتر است در خاتمت اين بر سبيل ابتدا ايراد افتد بتوفيق خدا « 1 » و ببركات مصطفى و آل او ائمّهء هدى : اوّلا اين تقرير كه اين مصنّف كرده است از حكايات و الزامات بر مذهبى مقرّر توان كردن كه خود را فاعل و مكتسب فعل خود گويد ، و نيك و بد خود را حوالت به خود سازد ، و مدح و ذمّ و ثواب و عقاب بر اعمال پيوند كند ، و جزا بر اعمال گويد ، تا كوفيان را شايد كه ذمّ كند بر آنكه با حسين على كردند از نكث عهد و غدر و خذلان ، و مكّيان و مدنيان را مجرم تواند دانستن و گفتن بدان مخاطبه كه با عثمان كردند ، و عثمان و حسين را درجاتى باشد بقبول الم و صبر بر بلا و نزول شهادت . بمذهب « 2 » خواجه سنّى چه كافر چه مؤمن ، چه ملحد چه موحّد ، چه موافق چه منافق ، چه ناصبى چه رافضى ، چه شيعى چه سنّى ، همه مجبر « 3 » و مكره‌اند مبرّااند از فعل نيك و بد ، قدرت موجبه خداى آفريده است ، مكلّف را در افعال البتّه اختيارى نيست ، كافر قادر نيست كه بت نپرستد ، بو جهل نتواند كه ايمان آورد ، ملحد چگونه تواند كه مؤمن شود كه خدايش بر آن داشته است و قضا چنان رانده است و او مقهور است ، بخلاف فعل و خواست خداى نتواند كردن ، على را خداى مىكشد ، عبد الرّحمن ملجم در ميانه بهانه است ، عمر را خداى مىكشد بو لؤلؤ در ميانه بهانه است ، قتل حسين برضا و قضاى خداست پس با اين مذهب كه مصنّف دارد شايد كه فعلهاى بزرگ را بر رافضيان حوالت نكند و ايشان را مجرم نخواند . و عجب است كه هرزنا و لواطه كه خواجه كند همه فعل خداى باشد امّا آنچه رافضيان كنند همه فعل ايشان باشد و عجب‌تر آنست كه دگر باره از مذهب بد خود فراموش كرده است كه بارى تعالى مالك الملك است اگر خواهد اين رافضيان را با اين همه شتّامى و لعّانى و عيّابى على زعمه « 4 » همه را ببهشت فرستد

--> ( 1 ) - ع ث : « خداى » . ( 2 ) - م ب : « بر مذهب » ح د : « كه بمذهب » . ( 3 ) - مجبر بصيغهء اسم مفعول از باب افعال بمعنى مجبور . ( 4 ) - ع ث ب م : « على رغمه » براء مهمله و غين -